تبلیغات
من می روم روی خط - امروز در مدرسه 1
 
دوشنبه 9 اسفند 1389 :: نویسنده : مکبر 1
به نام خدا

سلام.

سرش پایین بود و با زمزمه کردن ذکر «بسم الله الرّحمن الرّحیم» داشت وارد مدرسه می شد. وقتی از در رد شد سرش را بالا آورد و دید که در حیات مدرسه صندلی چیده شده است. جلو تر که رفت دید که روی تریبون پوستری چسبوندن که روش نوشته شده بود:«جشن دانش آموزان سال دوم تجربی». وقتی این پوستر رو دید تعجب کرد؛ چون قرار بود دانش آموزان کلاس 203 روز سه شنبه برنامه داشته باشند امّا اون روز دوشنبه بود.
به طرف کلاس رفت تا کیفش رو بذاره رو صندلی. وقتی وارد کلاس شد دید که همه صندلی ها به جز یکی را برداشته اند. خوب البته تعجبی هم نداشت چون  صندلی ها رو برای مراسم تجربی ها برداشته بودند. اون یه صندلی ای هم که باقی مونده بود مال خودش بود؛ چون او ....


از پارسال تا حالا روی یک صندلی جداگانه می نشست و صندلیش هم با بقیه فرق داشت. کیفش رو رو صندلیش گذاشت و به طرف جایگاه مراسم صبح گاهی برگشت.
به در کلاس تجربی ها که رسید، داخل شد. یکمی که موند فهمید که مجری کیه. برگشت و به راهش ادامه داد و رفت تو ردیف سوم یا چهارم کنار داوود نشست. بعدش هم سیّد مهرداد اومد وکنارش نشست.
خلاصه برنامه شروع شد و مجری اومد بالا و بعد از یاد خدا و سلام کردن با ما دانش آموزان قاری رو معرفی کرد و میکروفونو داد بهش و رفت. نکته جالب اینجاست که بین این همه دانش آموز که تو کلاس دوم تجربی هستند یک نفر هم پیدا نشد که قرآن بخونه و تو این میون از علی محمدی که از قرِاء توانمند کلاس 202 بود استفاده کردند.




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : صندلی، مدرسه، س، تجربی، جشن، جشن دانش آموزان سال دوم تجربی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 02:23 ب.ظ
My relatives all the time say that I am wasting my time here at net, except I
know I am getting knowledge every day by reading thes good articles.
شنبه 14 مرداد 1396 06:23 ب.ظ
Wow, incredible blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your site
is excellent, let alone the content!
یکشنبه 8 مرداد 1396 11:02 ق.ظ
It's difficult to find experienced people for this subject, however,
you seem like you know what you're talking about!
Thanks
سه شنبه 10 اسفند 1389 02:27 ب.ظ
به نام خدا اگر واقعا قرآن خواندن بلد نبودند تاسف برانگیز است. ای كاش قبل از اینكه فرصت ها از دست برود این كوتاهی ها را جبران كنند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


من می روم روی خط
من می روم روی خط شما هم بیاین!
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مکبر 1
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان در مورد این وبلاگ چیست؟












آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
ابزار وبلاگنویسان